لنینیسم در سدهی بیستویکم ( گفتوگو با دانیل بنسعید – قسمت اول )
ترجمه : روزبه آغاجری
لنین دربارهی امپریالیسم، مسئلهی ملی، استراتژیِ انقلابی و دموكراسیهایِ سوسیالیستی كمكهایِ عمدهای به اندیشهی ماركسیستی كرده است. با این وجود آنگاه كه سازمانها خود را «لنینیست» مینامند، در كل به شكلِ سازماندهیِ خود اشاره دارند. تابهحال تجربهی مدرنِ این سازمانها نشان داده كه آنها كنشِ سازماندهیِ كاملاً متفاوتی پیش گرفتهاند. چه چیزِ خاصی دربارهی «لنینیسم» چونان شكلی از سازماندهی میشود گفت؟
با یادآوریِ اینكه بسیاری از اصطلاحهایِ لنینیسم تنها پس از مرگِ لنین بهویژه در سخنرانیِ زینووییِف در كنگرهی پنجمِ بینالمللِ كمونیستی (1924) سر بر آوردهاند، آغاز میكنم. این مسئله همراه میشود با تدوینِ مدلِ سازماندهیای پیوندخورده با «بلشویكیكردنِ» كمینترن كه به كرملین اجازه میداد تا بیرحمانه به نامِ مبارزه با سوسیالدموكراسی ـ كه با پارلمانتاریسم به تباهی كشیده شده بود ـ حزبهایِ كمونیستِ جوان را به بندگیِ خود در آورد. «لنینیسم» را بهمثابهِ یك راستكیشیِ مومیاییشدهی مذهبگونه درآوردن، بخشی از فرایندِ دیوانسالارانهشدنِ كمینترن و شوروی بود.
علتِ آنكه تا آنجا كه ممكن است، شخصاً، از بهكاربردنِ این «ایسم» پرهیز میكنم، همین است. از میانِ آنچه در ایدههایِ لنین دربارهی سازماندهی اساسی مینماید، بر دو ایده كه فكر میكنم برایِ دورانِ ما مفهومهایِ انقلابیِ ضروریاند و اعتبارِ خود را تا امروز حفظ كردهاند، تأكید میكنم. اولیْ هستهی جدلیِ چه باید كرد؟ و یك گام به پیش، دو گام به پس، تمایزِ میانِ حزبِ (انقلابی) و طبقهی (كارگر) است كه همهی كوششهایِ همبسته برایِ ادغامكردن یا یكیكردنِ آن دو را بیثمر میكند. این تمایز که از نظرِ ماركسیسمِ بینالمللِ دوم، بنیادی بود، بر اندیشیدنِ از رهگذرِ خاصبودگیِ حوزهی سیاسی ـ رابطهاش با نیروها ـ و مفهومهایاش دلالت دارد. ..